حكيم زجاجى
1174
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو شد خان خانان به نزديك شاه * ببوسيد خاك در بارگاه پياده چنين رفت اندر ركيب * دل از درد خسته درون پرنهيب به شهر صفاهانش بردند پست * سراسيمه و خسته و بستهدست به شهر صفاهانش تشريف داد * به سوى سمرقند شد شاه شاد در آنگه كه « 1 » سلطان ز جيحون گذشت * / سر رايت شه ز گردون گذشت / « 2 » / بشد پيش او مرد ملاح زود / * زمين را ببوسيد و لب را گشود كه دستور بر ما ستم مىكند * در اين كار ما عدل كم مىكند به انطاكيه مىدهد نان ما * برآمد از اين درد و غم جان ما بفرمود آن خسرو بىنظير * كه تا پيش تخت شه آمد وزير به دو گفت سلطان كه اى پيشبين * چرايى تو با ديگران در كمين مرا در خزينه نماندست زر * چه « 3 » دارى بدين جا جز از دردسر نويسى به انطاكيه نانشان * ستانى به تيغ [ غضب ] جانشان چنين داد مرد سخندان جواب * كه اى شاه از كار من رخ متاب من اينجا نشستم كه تا شاه دين * كند بر من و كار من آفرين كسانى كه بازارگانى دهند * همين جايگه سيمشان مىدهند نكردم من اين جسر بىنام تو * چو شد توسن آسمان رام تو ز اقبال شد كارهاى تو راست * ز انطاكيه تا به جيحون توراست چو ز اين بگذرد روزگار دراز * بگويند از اين قصه هر جاى باز نماند كسى نام ماند بهجاى * ببايد شدن ز اين سپنجىسراى بزرگان داننده و پرهنر * نويسند اين را به تاريخ در بدانند شاهان باداد و راست * كه ملك شما از كجا تا كجاست چو بر چارصد رفت هشتاد و يك * بر آن شاه شد آفرينخوان ملك سرافراز سلطان چو چرخ بلند * به انطاكيه رفت از اوزكند به نزديك درياى مغرب به ناز * بپرداخت سلطان دو ركعت نماز
--> ( 1 ) كى ( 2 ) در متن اصلى اين مصراع با مصراع اول بيت بعد جابهجا شده است . ( 3 ) كه